بي آنکه بخواهمت..! و غصه ام از شبي که نيامده رفتي...! هيچ گاه نمي توانم خاطراتت را دفن کنم با اين دستها که روزي تمام آرزويش جاي گرفتن در دستان تو بود
+ نوشته شده در Mon 10 Dec 2012 ساعت 5:37 PM توسط
|
تو فکر میکنی از تو تنفر دارم اشتباه میکنی من به تو توجه نمیکنم چون تنفر یه احساسه و تو لیاقت هیچ احساسی و نداری
شرافت مرد همچون بکارت یک زن است
اگر یک بار لکه دار شد دیگر هیچ چیز جبرانش را نمیتواند
(برگرفته از وصیت نامه شهید دكتر علی شریعتی)
ميخوام بنويسم براي شکستن دل يک لحظه کافيه اما براي بدست اوردن آن شايد هيچوقت فرصت پيدا نکني . ميشه مثل اشک از چشمات بندازي اما نمي توني جلوي اشکهاتو که با رفتن بعضي ها از چشمات جاري ميشه رو بگيري. هميشه غمگين ترين و رنج آورترين لحظه ادم توسط همون کسي ساخته ميشه که شيرين ترين و به ياد ماندني ترين لحظه را براي آدم بوجود آورده.....آنکه مست آمد و دستی به دل ما زد و رفت در این خانه ندانم به چه سودا زد و رفت خواست تنهایی ما را به رخ ما بکشد طعنه ای بر در این خانه ی ویران زد و رفت
ای که تو گفتی به اسم من کسی رو نداری
دیگه آدم شدی و به من نیازی نداری
فکر نکن دنیا همین طور میمونه به کام تو
من که رفتم خط زدم خط سیاه رو نام تو
چی خیال کردی منو ول کردی تو دستای باد
چه طوری دلت اومد عشقمونو بردی ز یاد
مگه تو بویی نبردی از مرام و معرفت
رفتی و منو فروختی به غریبه عاقبت
میخوام این فکر تورو از تو سرم بیرون کنم
خونه ای که ساخته بودیم توی دل ویرون کنم
میدونم یه روز میشه میای سر حرفهای من
اما اون روز دیگه دیره تو دیگه مردی واسه من
ای دیر بدست آمده بس زود برفتی
آتش زدی اندر من و چون دود برفتی
چون آرزوی تنگ دلان دیر رسیدی
چون دوستی سنگ دلان زود برفتی
می دانم که همه ی حر فهايم تکراريست مثل کوبيدن بر دری بسته بی اميد باز شدن
اما چه کنم؟ دوباره رنگ نگاهم پريده است دو باره صدايم نفس نفس می زند
کسی از کوچه دلم نمی گذرد جوانيم چه آسان از دست ميرود چيزی در قلبم فرو می ريزد چيزی در من تمام می شود مثل کودکی هايم که مرده اند
و من دوباره تنها مسافر اين جاده بی عبور خواهم شد بی حضور خورشيد بی نور ماه و در تمام راه باد در گوشم آواز خواهد خواند
و سر انجام خواهم رسيد به آن دو راهی هميشگی زندگی کردن يا زندگی را تحمل کردن ...
به دنبال ظواهر نرو؛ شاید فریب بخوری به دنبال ثروت نرو؛ این هم ماندنی نیست به دنبال كسی باش كه به لبانت لبخند بنشاند چون فقط یك لبخند می تواند شب سیاه را نورانی كند كسی را پیدا كن كه دلت را بخنداند
گر از یادم رودعالم تو از یادم نخواهی رفت
به شرط آنکه گهگاهی تو هم از من کنی یادی
من هنوز خواب ميبينم که دوره دوره ي وفاست که اعتبار عشق به جاست دنيا به کام آدماست من هنوزم خواب ميبينم من هنوز خواب ميبينم که اين خودش غنيمت براي ديگرون يه خواب براي من حقيقته من هنوزم خواب ميبينم سوته دلان يکي يکي تموم شدن سوته دلي نمونده غير از خود من کسي که عشق و غم و فرياد بزنه حقيقت آدمو فرياد بزنه هنوز تو قصه هاي من رنگ و ريا جا نداره دروغ نميگن آدما دشمني معنا نداره هنوز تو قصه هاي من هيچ کسي تنها نميشه کسي به جرم عاشقي خسته و تنها نميشه هنوز توي دنياي من هر آدمي يه عالمه گل رو نميفروشن به هم گل مثل قلب آدمه گل مثل قلب آدمه سوته دلان يکي يکي تموم شدن سوته دلي نمونده غير از خود من کسي که عشق و غم و فرياد بزنه حقيقت آدمو فرياد بزنه حقيقت آدمو فرياد بزنه